تبليغاتX
مه / یار - گوآن
 

٭ توی خیابون من و دید گفت چقدر آروم شدی ؟!
خندم گرفت گفتم ..........
نه نه ... راستش چیزی نگفتم . باز دروغ گفتم بهتون
اصلن خندم هم نگرفت
خيلی آروم شده بودم
آروم .

 

 

٭ رقصيدن سخت ترين كار توی كامچاتكا هست
نمی تونی پاتو هر جا خاسی بزاری
انتخابه غلط می تونه جريمه ی بزرگی مثه از بين رفتنه مجوزه رقصيدن باشه
مهسا مقامه بزرگی در اونجا داره
مهسای هشت ساله مجوزه رقصه پاتيناژ داره
مقامی كه فقط   louver luvourly   داره .

 

 

٭ كسی كه تنهاست
هی اين كلمه رو بلغور نمی كنه که .
كسی كه تنهاست
مثلن ميگه :

ديروز بستنی خوردم !
و تو از  " ديروز بستنی خوردم "   گفتنش ؛
حس می كنی كه چقدر تنهاست ...

 

 

٭  عمو لک لک  همزاده  "چه گوارا "  رو در بینه اسکیمو ها انداخت .
پدر و مادر اسکیموی همزاده  چه گوارا  اسمه جد بزرگ  " گوان " رو روی اون گذاشتند .
گوان وقتی 20 ساله شد شروع به صحبت های انقلابی کرد .
در 22 سالگی همه ی اسکیموها به این نتیجه رسیدند که گوان طبق قوانین باید قبیله رو ترک
و با خرس های سفید زندگی کنه .
یک سال بعد تمامه خرس های قطب شمال برخلاف عادتشان
زمستان را کاملن بیدار ماندند و به خرد کردنه یخچال ها پرداختند ...

 

 

٭ در تمنای عق های بعدی
فلاش بک می خوره به تمامه زندگيت
از صفر سالگی تا ...


 

٭ دخترک در را بست و پرده را کشید
تاپ ،  و دامنش را از تن درآورد
ممدانش از دانه های رنگارنگه اسمارتیز درست شده بود
پسرک نفسه عمیقی کشید ...

 

 

٭ من نمیفهمم چه غلطی دارم میکنم
یا باید چه غلطی بکنم
من این شبکه ی تو در توی آدمها را نمیفهمم
من حتی در درک ارتباط خیلی ساده ی آدمها هم مشکل پیدا کرده ام !
همیشه توی مشکلاتم نبودنه برادری که هیچوقت نداشتم آزارم میدهد
برادری که الان سرم را توی دستهایش بگیرد و توی چشمهایم نگاه کند
کمی هم دلش برایم بسوزد
چیزی نگوید
فقط نگاه کند و اجازه بدهد من هم هیچی نگویم
همین
هیچی نمیدونم
اما
این نعشی که اینجا افتاده خسته تر از آنست که جوابتان را بدهد ...

PIC

 

٭ يه كارتون بود كه يه سرخپوست با يه پسر بچه ای دوس ميشه
بقيه نميتونستن اونو ببينن و اون هوای پسربچه رو داشت
يه جا وقتی پسره ميخواد سرخپوسترو ببره تو كلاس
ميبينه كه قده اون از چارچوبه در بلند تره
بهش ميگه : تو نميتونی رد شی . بايد خم شی .
سرخ پوست ميگه : ( يک سرخپوست هيچ وقت خم نمی شود )
این جمله همیشه تو مغزم موند ... اما یادم نیست رد شد یا نه !
فک كنم شبكه دو بود ...

 


٭ زندگی زرد است . آبی بود
پبش از آنکه به آن بشاشم .

 

 

٭ كسی كه وبلاگ می نويسه نميتونه زندگی كنه
آدم بايد زندگی كنه ، حالا اگه خاس وبلاگ هم بنويسه
و اين خيلی مهمه .


 

٭ يه فيلمه كهن ديدم ...
يه صحنه دافی كهن ميره جلوی كتابخونه دست مي كشه به كتابا ؛
مرده هم میاد دستی میکشه به کانه خانومه و میگه
? Do you like books
دافه كهن پس از مكثی كوتاه با خوشحالی ميگه
- yes, yes.


 


٭ حقیقت چیه گوآن ؟
نکنه می خوای بگی همینیه که دور و برم رو گرفته ؟

 

 

٭ من از چيزايی كه عاشقشونم نمیترسم 
من از این میترسم كه يه روز حس کنم وظيفه ام شده !
تازگی ها ديوونه تر شدم
پيش خودمون بمونه
كم تر می ترسم ...


 

٭ از مصادیقه تکامل
اینکه
با وبلاگت حرف بزنی
یا مثلا توی چشمای خودت نگاه کنی و گم بشی
حتی در دراز مدت میتونی با لبخند زدن به خودت پرواز کنی
کجایی دارررررررررررررررررررروین .

 



٭ آقاااا واقعن
من دلم برای یه چیزای احمقانه ای تنگ شده امشب ...




٭ جدی هاااا
چرا می نویسم ؟




٭ شده یه جوری باشی ؟
من یه قوطی تو تنم دارم
توش پر از احساسه ترسه
توش پر از حسه عدم امنیته
پر از بغضه
پر از روزمرگیه
چن ساله دارم انگشته فاکم رو تو حلقم می کنم که اونو بالا بیارم .
قوطیه ریشه داده و به تمامه تنم چسبیده و رشد کرده
رشد کرده و بزرگ شده
حالا بزرگ تر از خوده منه
حالا من توی قوطیه گیر کردم .
می خندم و شادم و با مزه ام
شااااااااااااد  آقا شاد .
ولی قوطیه
موقع غذا خوردن تو گلوم گیر می کنه و میرینه به طعمه غذا
موقع خندیدن هم اون دهنمو با فشار باز می کنه .
قوطی می خورم
قوطی می خوابم
قوطی می خندم
قوطی میرینم
قوطی زنده ام ...





٭ " انّ الخایمالون لا یرزقونَ باَیدیهُم و الله لا یُحبُّ السّائبون "

همانا که چاپلوسان و بادنجان دور قابچینان
نانه بازوی خیش را نمی خورند
و براستی که پروردگار
سایندگان را دوست نمی دارد .

                                                                         * این هم معجزه ی من .




٭ وقتی كه شب شده
خداحافظی می كنی
سواره ماشین میشی و به سمت خونه ميری
انگار كه از صبح تا الان يكی داشته همت ميزده
و الان كه همت نمی زنه يه چيزايی داره توت ته نشين ميشه

یه چیزایی هس ،
يه تلخی هایی هس ،
يه دردايی هس ...




٭ حتا سنتور زنه خیابان هفت حوض هم تو رو داره .
من
ندارم .




٭ یه قراره وبلاگی میزاریم
اگه تعداد به ده نفر رسید
حمله میکنیم
گروهاااااااااااااااااااااااااااااااااان
به چپ چپ
دووووووووووووووول فنگ !




٭ عمو جغده شاخ دار دوس داش همه ی سنجابارو بخوره
ولی هيچ وقت نخورد
حتا يه دونه
...

PIC



٭ مشتریه بعدی اومده بود تو وايساده بود
علی آقا ازم پرسید چته ؟
زنه نگاهی به من كرد و زد رو دستش و گفت :
جوونای امروز دل مرده ان .
علی آقا نگاشو انداخت رو ترازو
منم فكر كردم دیگه ديره واسه جواب دادن ...


+ نوشته شده در ساعت توسط مه / یار |